گفته بودند كه بايد بهار را ببينيم و باور كنيم، گفته بودند پرواز را به خاطر بسپاريم كه پرنده مردنيست. اما من پرنده را خوب به ياد مي آورم، چرا كه پرواز بدون پرنده ي خيال معنايي ندارد. كركس ها هم ميپرند، آيا بايد از كركس ها پرواز بياموزيم؟
من همه چيز را به خاطر دارم. همه ي دردهايي كه قرار بود وقتي كه بزرگ تر شديم از يادمان بروند، اما حكايت را از آغاز غلط فهميده بودند، بزرگ كه شديم يادمان نميرود. عادت ميكنيم. ميشويم مجموعه اي از همان درد هاي كوچك و به ظاهر ناچيز كودكي مان.
زخم هايمان خوب ميشوند و ديگر جايشان درد نميكند اما يادشان چرا، ديگر آن كودك آسوده ي سابق نميشويم، زخم ها همه حفره اي بي انتها شده اند در جانمان.
اما يادت باشد كه هيچوقت اين حفره ها را بهانه نكني. تو بايد با تمام وجودت روي اصولت بايستي، روي نگاهت و روي پاهاي هر چند خسته ي خودت. زندگي تعريف دقيقي دارد: " زندگي ميدان جنگي نرم اما خشن است كه به محض ايستادن تكه تكه ات ميكند و لاشه هايت ميشوند پله ي نردبان ديگران"
سرت را بالا بگير، زخمهايت همه هستند، رفاقت كن با تمام حفره هاي دردناك دلت. بالا و بالا و بالدتر خواهي رفت، بايست.
<<نويد>>
برچسب: زخم معده,زخم,زخم بستر,زخم اثنی عشر,زخم دهانه رحم,زخم به انگلیسی,زخمی,زخم زبان,زخمی شدن سردار سلیمانی,زخم روده,
نویسنده: هیراد بهرامی
تاريخ: شنبه
17 مهر
1395 ساعت: 1:21