خرید بک لینک

شاید هر ملاقاتی آغازی باشد برای یک نگاه جدید، برای یک تغییر، برای شروع کند و کاو کردن کسی که شاید کفشهایی که با آنها تا آنجا آمده با کفشهای تو فرق میکرده. پیچ و خمهای راهش متفاوت بوده و طوفانهای زندگیاش شنیدنی. هر ملاقاتی به نظر من آغازیست برای دگر اندیشی، با عینکی دیگر به زندگی نگاه کردن، خود را به چالش کشیدن. شاید تمرینی باشد برای محک زدن توانایی هایت. تشخیص درست و غلط فرضی زندگیت. تمرینی برای فهم دروغ و صداقتها یا گاهی کمی آسان گرفتن زندگی و بی توجهی به تلاطم نا آرام درونت. حضور هر آدمی رد پایی روی سیمان خیسِ خیابان دلت میگذرد که تا ابد با تو خواهد بود. ممکن است این رد پاها ادامه پیدا کند و گاهی ممکن است هر قدمی آخرین قدم باشد. خیلی نباید نگران باشی. تو هرگز نه میتوانی کسی را وادار به ماندن کنی و نه رفتن. گاهی کسی میاید که هیچ شباهتی با هیچ کدام از رویاهایت ندارد، اما میایستد و تمام معیار هایت را عوض میکند. شاید کاملا مخالف آنچه میخواستی باشد، اما حالا لحظههایی با او میگذرانی که تا به حال تجربه نکرده ای و به همین خاطر سخت میکوشی در کند و کاوش. و حالا اوست که میاید و زیباترین لبخند دنیا را نثارت میکند. شاعرانه شد بگذریم هر آدمی مثل کتابی ورق نخورده است که اگر جذبت کند بی اختیار ساعتها آن را ورق میزنی. بعضی کتابها تمام میشوند و دور میاندازی و بعضی دیگر حتی اگر تمام شوند همیشه در بهترین جای کتابخانیه ات میمانند، حالا یا خاک میخورند یا اینکه هر روز سری بهشان میزنی. ترس از کتاب خواندن به این بهانه که که تمام میشود مثل ترس از زندگی به بهانهی مرگ است. هر دو بی معنی اند و لحظه را از تو دریغ میکنند. هر کتابی را نباید خواند و هر آدمی را نباید ورق زد. اما اگر کتابی را شروع میکنی آرام ورق بزن، مواظب جلد و صحافیش باش. دورش روزنامه نپیچ، بگذار خودش باشد، بگذار نفس بکشد، اما هوایش را داشته باش. بی حوصله ورق نزن، شاید هر جای این کتاب حرفی برای گفتن داشته باشد <<نوید>>

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۵ساعت 20:6 توسط نوید ناصری مقدم |

برچسب: نویسنده: هیراد بهرامی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:55

صفحه بندی