خرید بک لینک
مدتها بود که فقط برای خودم مینوشتم. گاهی نوشتهها به یک پایان میرسیدند و گاهی هم روانه سطل اشغال میشدند.

آنچنان حرفی هم برای نوشتن نداشتم. اغلب نوشتهها به افکار و اتفاقات روزانه مربوط بودند.

اما بعد از یک آرامش، دوباره بیشتر فکر میکنم، بیشتر تحلیل میکنم، بیشتر به دنبال هدف میروم.

زندگی گاهی واقعا به یک استراحت طولانی نیاز دارد، به مدتی نبودن، فکر نکردن، رها شدن. نه از سر تنبلی، به نظر من ما آدمها هم گاهی باطریهایمان تمام میشود. باید بی حرکت به شارژ وصل بشیم و استراحت کنیم.

البته تکرار چند باره این کار تقریبا غیر ممکن است اما باید از همان لحظات کوتاه استفاده شود. این روزها زیاد نوشتهام، راجع به همه چیز. اما بیشتر ترجیح میدم که پیش خودم بماند. شاید یک روزی یک کسی بود که دوست داشتم همهٔ این دست نوشتهها و خیالات را فقط به او نشان دهم. شاید هم نه.

شاید باز هم روی دیوار سفیدِ این وبلاگ افکار و احساساتم را بنویسم، شاید هم نه. زندگی مجموعه همین شاید هاست. شاید امروز باشم و فردا نه، شاید هم آری.

تا بعد

<<نوید>>

برچسب: شاید وقتی دیگر,شاید این جمعه بیاید,شاید,شاید مردم حواسم نیست,شاید اگه تو برگردی,شاید عاشقشم میثم ابراهیمی,شاید نفهمیدی که من,شاید فردایی نباشد,شاید آخر بمیرم,شاید به خواب شیرین, نویسنده: هیراد بهرامی تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 1:19

صفحه بندی